تبليغاتX
دانشجویان مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی

دانشجویان مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی
students of Allameh Tabatabai University 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
یکی از تفریحات جالب من اینه که هر به چند مدت، در کمدمو بازمی کنم، تمام لباس هامو می ریزم بیرون، پخششون می کنم تو اتاق و لابه لاشون می شینم و سرحوصله دوباره اونها رو تا می کنم و می چینم تو کمد. فک می کنم این کار، 2 ساعتی طول می کشه. شاید این تفریح واقعا مسخره به نظر بیاد اما چیزی که من رو به این کار جذب می کنه، رنگ هاست! لباس های رنگی من، یکی از دوست داشتنی ترین اموال من هستن و برای شستن، اتو کردن و تا کردن اونها خیلی بیشتر از مانتوها و مقنعه های مشکی و خاکستری، وقت می ذارم.

شاید همگی ما، خیلی مواقع تحت تاثیر رنگ ها قرار گرفتیم بدون اینکه از اون آگاهی داشته باشیم و این رو مطمین باشید که یکی از ترفندهایی که تبلیغات، برای جلب نظر ما بکار می گیره، بازی روانی ایه که با رنگ ها راه می ندازه و اینطوریه  که برای خیلی از نوجوون ها رفتن به پیتزا فروشی و خوردن پیتزا واقعا دوست داشتنیه. مطمینا مدیر باهوش یک پیتزا فروشی می دونسته که چطور از رنگ ها برای تزیین میز و صندلی، رنگ دیوار وحتی برای درست کردن پیتزا استفاده کنه تا هر چه بیشتر، مشتری جذب کنه.  

تاثیرات روانی رنگ ها از نظر علمی هم ثابت شده و من تصمیم گرفتم چند پست رو اختصاص بدم به این موضوع و در هرپستی، ویژگی های یک رنگ رو معرفی کنم.

چشم ما دارای سه رنگ هست که با این سه رنگ می تونیم بیش از هفت میلیون رنگ و سایه رو تشخیص بدیم. رنگ قرمز با فرکانس:570، رنگ سبز:535 و رنگ آبی:445.

*رنگ قرمز که بالاترین فرکانس رو به خودش اختصاص داده، تسکین دهنده بیماری ها و حساسیت های پوستی ست، فردی که بیماری سرخک داره، زمانی که محیط اطرافش رو با رنگ قرمز بپوشونیم، روند درمان خیلی سریعتر می شه و دلیل علمیش هم اینه که رنگ قرمز عصب های چشم رو تحریک می کنه، روی سیستم عصبی و گردش خون بدن تاثیر می ذاره، گردش خون سریع می شه، مواد غذایی سریع به خون می رسه و عفونتها سریعتر از بین می رن.  البته فقط کسانی که دارای التهاب پوستی هستن بهتره که از رنگ قرمز استفاده نکنن.

*رنگ قرمز مقاومت سیستم عصبی رو بالا می بره و اون رو در برابر میکروبها و سموم مقاوم تر می کنه.

*مفیده برای افرادی که فشار خون پایینی دارن.

*برای رفع مشکل کم اشتهایی و همچنین سریعتر شدن هضم غذا موثره. زمانی که برای چیدمان میز و یا سفره، از رنگ قرمز استفاده بشه به افزایش اشتها کمک می کنه.

* رنگ قرمز که رنگ عشاق هم هست، رنگ گرمیست و سردی روابط رو از بین می بره، کشش بین افراد ایجاد می کنه و سرشار از احساسات و هیجانه. این رنگ تحریک کننده در روابط جنسی هم هست.

* افزایش دهنده نیرو و انرژیه و به همین خاطر گلهایی با رنگ های قرمز و بخصوص قرمز پر رنگ، انرژی مثبتی رو به ما انتقال می ده. گلهای شقایق قرمز و آتشی کنار جاده، بیشتر مواقع این تمایل رو در ما ایجاد می کنه که ماشین رو متوقف کنیم و به سمت اونها بدویم و انرژی کسب کنیم.

*زمانی که عصبانی هستید یا یکی از اطرافیانتون عصبانیه، از رنگ قرمز استفاده نکنید، چون هیجان و حالت حمله رو افزایش می ده و تحریک کننده ی عصبیه. در این حالت بهتره که از رنگ آبی استفاده کنید.

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 16:19 ] [ افسانه صمیمی ]

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزارو گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که ...دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده.
خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده  خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست .

 


برچسب‌ها: خشونت زنان, خشونت, زنان
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:11 ] [ فائــــــــزه غالبی ]

تلاشم برای دوچرخه‌سواری را هرگز فراموش نمیکنم.

آن روزها سن و سالم به هفت و هشت میرسید، تازه می‌توانستم سوار دوچرخه‌ای که مدتها گوشه ی حیاطمان آفتاب می خورد بشوم.

آخر شب‌ها برای دوچرخه‌سواری برادرم با من به کوچه مییومد ، هنوز تاریکی و خلوت بودن کوچه را خوب به یاد دارم، پشت دوچرخه‌ام را می‌گرفت و به من می‌گفت من پشتت هستم برو و من با شوق فراوانی پا میزدم، هوای خنک شب کویری تابستان موهای من را به رقص در می‌آورد

سرمست می‌شدم از اینکه چه خوب دوچرخه‌سواری میکنم و کوچه ی خلوت کنار خانه یمان پر میشد از شادی من

داداشم داد می‌زد که الان داری خودت میریا

و من سریع به زمین می‌خوردم

گوشه‌ای از حیاط خانه مان نیز بلندی داشت که دوچرخه ام را بالای آن میبردم و به خاطر شیب، یکـ دو متری به سرعت حرکت میکرد و من به زمین می خوردم

باورتان نمیشود چقد من به زمین خوردم و هر دفعه با ذوق بیشتری از زمین بلند میشدم

من همان فائزه ی 12 سال پیش هستم، برای آن چیز که میخواهم اگر بارها به زمین بخورم هردفعه با انگیزه ی بشتری بلند میشوم


برچسب‌ها: روزنوشت, دلنوشت, خاطره
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 22:47 ] [ فائــــــــزه غالبی ]

سلام.

امروز بهانه ای شده که بنویسم از کسی که هر روز، هر روز سرشار می شم از عشقش، محبتش. کسی که جبران همه ی نداشتن هاست، جبران همه ی آنهایی ست که باید باشند و نیستند. وجود نازنینی که هر روز صبح با صدای مهربونش از خواب پا می شم و تا شب پر می شم از انرژی که در کنار او گرفتم.

رفیق من، مادر من، کسیه که تو تمام خوشی ها و ناخوشی ها مثل یه دوست و شاید نزدیک تر از یه دوست کنارم بود و وجودش، صداش، نگاهش، دستاش، آغوشش دلگرمم کرد و به قول یغما گلرویی او اعجاز آغوشش را به من بخشید و دیگر دردی نیست، دیگر نمی ترسم، دیگر تنها نیستم!  

واقعا از خداوند ممنونم به خاطر اینکه این فرشته مقدس رو به زمین فرستاد تا همه ما مصداق یه عاشق واقعی رو هر روز کنارمون ببینیم کسی که صبور و مهربان است، حسود نیست، دروغ گو ومغرور نیست....همیشه آماده امید دادن و بخشیدن است و تحمل کردن، هر چه که بشود.

روز مادر رو به همه مادرای دنیا تبریک می گم.[گل]

                                 ******************************

پی نوشت1: فایزه جون ببخشید که همروز با مطلبت، مطلبی گذاشتم...

پی نوشت 2: تو دانشگاه، خانومی رو می شناختم که هر روز کمک دخترش که فلج و روی ویلچر بود، میومد دانشگاه. از صبح تا ظهر، پشت در کلاس نگران می نشست تا جگر گوشش خیالش راحت باشه. حتی یکبار، من این خانومو بدون لبخند ندیدم.

واقعا چه کسی جز "مادر" می تونه این همه مهربونی و ازخودگذشتگی داشته باشه؟!!!

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 13:51 ] [ افسانه صمیمی ]
می خواهم مدتی گم باشم

می خواهم به جایی بروم که صدای هیچ آشنایی را نشنوم

می خواهم زمانی که نام مرا را صدا زدید سربر نگردانم

اصلا اسمم را بذارید اعتراض چرا که واژه ای ست که برسرزبان نمی آورید

موبایل، ایمیل و  ...

این ها چیست که نمیگذارد مدتی نباشم

اصلا می خواهم  مدتی کارها لنگ بماند

پیشنهاد عادلانه ای:

من به ثبت احوال میروم میگویم حالم بد است

اسمم را عوض کنید.

اگر مرا گوشه ای در خیابان دیدید بگویید چه آشناست دخترک

اما پیش من نیایید

اطبا گفته اند بیماری من مسری ست

و

علاجی ندارد

.

.


برچسب‌ها: روز نوشت
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 1:0 ] [ فائــــــــزه غالبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ